حمید صوفی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید صوفی
آرشیو وبلاگ
      اینجا ازناست* (این وبلاگی گردشگری ، تاریخی و اجتماعی است)
پيشينه تاريخی ازنا قسمت اول نویسنده: حمید صوفی - چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥

بررسي كوتاهي بر پيشينه تاريخي  شهرستان ازنا

 پژوهش:حميد صوفـي

در منتهي اليه غرب فلات مركزي ايران و دامنه رشته كوه هاي زاگرس منطقه اي پهناور قرار گرفته كه از زمان هاي گذشته گاپله[i]«Gapale-gapele» ناميده شده است[ii]. امروزه گاپله به دلايل زيادي از وسعت خود به معني عام دور، و به بعضي مناطق كم وسعت محدود شده است. اين بخش قسمت وسيعي از شهرستان هاي واقع در فلات مركزي ايران شامل اراك، ازنــا، شازند، خمين، گلپايگان، تا قسمتي ازغرب آن فلات واقع در استان همدان شامل جوكار و ملاير را در بر گرفته، تشكيل مي دهد. گذشته گاپله و ازنا بسيار زيبا و پر بار است كه متأسفانه به عللي  كه جاي بحث آن نيست، مورد كنكاش و بررسي دقيق قرار نگرفته است. منطقه گاپله به علت موقعيت خاص جغرافيايي و قرار گرفتن در مناطق مركزي و كوهپايه اي زاگرس از نظرتاريخ زندگي انسان هاي ساكن و پيشينه باستاني و نيز كشاورزي كه خود تشكيل دهنده بعضي مقاطع تاريخي است اهميت فراوان دارند. در واقع جابلق عربي شده كلمه گاپله بوده كه در حمله اعراب به ايران بدين نام خوانده شده و از جنبه هاي مردم شناسي و جغرافيايي و فرهنگي  قبل از اسلام واجد اهميت فراوان است. جاپلق از نظر سير مهاجرت نژادهاي گوناگون و وقوع جنگ هايي در آن كه منجر به پديد آمدن نام هاي گوناگون در آن شده است طيفي گسترده دارد. اين منطقه در مقاطع تاريخي جاي زندگي و مهاجرت يا گذر اقوام زيادي مانند عيلاميان، مادها، هخامنشي، يونانيان، ساساني،‌ اعراب، جنگ هاي ايرانيان و اعراب، هجوم مغولان و تيموريان، صفويان، مهاجرت ارامنه، يهوديان، ترك ها و قشقايي ها[iii] و ... اشاره كرد كه درزير مختصري به آن اشاره خواهد شد.پژوهش زير حاصل بررسي كلي منابع مختلف تاريخي و محلي است كه در بعضي مقاطع زماني مورد كاوش قرار گرفته كه عاري از خطا نميباشد.در اين پژوهش از اظهارات محلي هم استفاده شده است.

بدرستي هنوز تاريخ مشخصي از آغاز زندگي در منطقه جاپلق به دست نيامده است و معلوم نيست كه انسان كي بدين جا پاي نهاده همين قدر آشكار است كه شكاف ها و غارهاي صخره اي اشترانكوه و سفيد كوه شهرستان ازنـــا در جاپلق مركزي كه تعداد آثار و نشانه هاي بيشتري نسبت به ساير مناطق دارد، محل مناسبي براي زندگي اوليه انسان يا پناه آوردن در آن بوده است. پوشش گياهي و رودخانه هاي پر آب، زمين هاي زراعي و دشت هاي پهناور با بارش هاي زياد آغاز يك زندگي مبتني بر كشاورزي و زراعت را پديد مي آورده است. پاره اي بر اين باورند كه منطقه گاپله هيچگونه آثار و نشانه اي از دوران باستان ندارد ولي آثاري از دوران بسيار كهن و همچنين عصر آهن 2 و 3 يا پيشينه اي همزمان با تپه سيلك كاشان و گيان نهاوند و سفال هاي رنگي يا خاكستري با نقوش ويژه كه قدمت آنها به بيش از 3 هزار سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد، چند ده محوطه هخامنشي، سلوكي، اشكاني وساساني [iv] يافت شده است. زندگي از 5 هزار سال پيش در اينجا برقرار بوده كه  آثار آن، مدارك بسيار ارزشمندي از ديرينگي زيست انسان در اين منطقه نمايان مي سازد كه اين ادعاها را رد مي كند[v].آري گاپله روزگاراني ميزبان مهرباني براي مهاجرين بوده است.

به درستي نمي توان فضاي دوران باستان را شبيه سازي كرده و ديدگاهي كاملاً واقع بينانه بدست آورد، اما بر اساس شواهد و قرائن بدست آمده و بازسازي شرايط  و بررسي تاريخ آن روزگار مي توان ديدگاهي جامع و كلي را از آن دوران متصور شد. به هر صورت زندگي بستگي شديدي به جغرافيا داشته و انسان هاي ساكن در اين منطقه به دليل اشتغال به كارهاي كشاورزي و عدم توسعه جامعه آنروزي كه به نوعي هنوز كاملاً يكجانشين و متمدن نشده بودند و اجتماع قبيله اي داشته و قرار و قانوني  در ميانشان نبود، هميشه از طرف ساير اقوام خصوصاً قوم خونريز و غارتگر آشور كه به پيشرفته ترين امكانات نظامي آنروز مجهز بود مورد هجوم و دستبرد قرار مي گرفتند و اينان نيز به دليل موارد ذكر شده نيرو،  فنون و امكانات لازم و كافي را نداشتند. از زمان هاي باستان در نزد عيلاميان، كوه  به دليل بلندي نسبت به ساير مناطق و به نوعي نزديكي به خدايان و الهه ها مقدس به شمار مي آمد و عيلاميان در آنجا آتش مي افروخته و به عبادت و نذر دادن مشغول مي شدند. مادها اين رسم را از عيلاميان آموخته و كم كم بر اين شدند تا به وسيله افروختن آتش در بلندي و قلل كوه ها يكديكر را از خطرات پيش آمده آگاه سازند تا پيش از ورود دشمن همه آماده باشند. بر بالاي قلل كوه هايي در سراسر خاك ماد، مكان هاي مخصوصي وجود داشته كه از هگمتانه آغاز و تا اسپادانا ادامه مي يافته است و مادها هنگام ورود دشمن به منطقه آتش افروخته تا ساكنانِ ميانِ اين مناطق از ورود دشمن يا خطرات آگاه گردند. و آتشگاه ها را به ترتيب روشن كرده تا پيام به ايستگاه يا آتشگاه بعدي برسد. به اين ترتيب تمام آتشگاه ها روشن شده و در زمان كوتاهي، پيام خطر به مناطق دور دست اعلام مي شده است. ساكنان اين مناطق با ديدن آتش از وقوع خطر يا حمله دشمن آگاه شده و دام ها را برداشته و همگي در كوه ها مخفي مي شدند. بدين ترتيب دشمن پس از مدتي به منطقه مي رسيد و موقع ورود با روستاهاي خالي و بي سكنه دام مواجه شده و دست خالي بر مي گشتند[vi]. بر اساس تحقيقات بعمل آمده و كشف شواهد و قرائن و همچنين وجود پيشينه آتش افروزي، به گمان بسيار زياد اين مناطق ازنا «Ezna-Ezne»  يا ازنا «Azna» كه صوتي از تلفظ مهجور و مادي آتشكده بوده نامگذاري مي شده است[vii].شايد به اين زودي ازنا راز نامگذاري خود را فاش نكند.

دومين سند و مدرك رسمي  كه به دست آمده و مي توان به آن اشاره نمود كتيبه هايي است در ميان هزاران كتيبه  آشوري به خط ميخي باستاني از دوران سارگون دوم پادشاه آشور كه دانشمندان اروپايي آنرا ترجمه كرده و مربوط به حمله آشوريان به ماد و مسير لشكر كشي آنان است نتيجه بسيار جالب بود. در اين كتيبه گلي بسيار ارزشمند جريان برخي شورش هاي اقوام تابع آشور و سركوب آنها ذكر شده كه در بخشي از آن آمده است ... و سارگون دوم پادشاه آشور به سمت ارارتو (منطقه اي باستاني بين شمال عراق و آذربايجان ايران) لشكر كشيد كه در همين هنگام در يكي از ايالاتي كه به تازگي فرمانبردار شده بود[خارخار يا رودكها] شورشي رخ داد. در همين هنگام لـشكر آشـور به سـمت شـرق مـاد پيـشروي كـرده كـه توانسـتند قلــعه اي در «Bit-Gabaïa يا جايگاه گاپله اي ها» را تصرف كرده و تعدادي اسير و دام هاي زنده گرفتند. تاريخ كتيبه مربوط به 850 پيش از ميلاد يعني در حدود 3000 سال پيش مي باشد[viii]. دانشمندان كتيبه هاي ديگري يافتند كه مكرر از اين منطقه ياد شده و گاپله در دوران باستان خراج گذار آشوريان محسوب مي شده است. گمان بسيار وجود دارد كه قلعه هاي آشورآباد «Ashoor abad» و مال آشور «mal ashoor» همچنين خروسان «khorosan»[ix]كه اكنون روستاهايي در گاپله مي باشند قلعه هايي از آن دوران باشند. در متون و كتيبه هاي هخامنشي از مكان ها و يا روستاهايي به نام كره يا كاره «kara» نام برده شده است. مورخان گرچه نتوانسته اند ديدگاهي دقيق ارائه دهند اما با بررسي شواهد و اسناد تاريخي  در زبان هاي باستاني و هخامنشي، «kara» كره به معني مردم لشكر آمده است. يعني مناطقي كه مردم در آن زندگي مي كنند اما در عين حال مانند قشون هاي نظامي در هر لحظه آماده به كار نظامي بودند (مانند بسيج كنوني كه مردم در زماني كوتاه نظامي شده و وارد كارزار مي شوند)[x]. در منطقه جاپلق روستاهايي هستند كه بنام كوره، خوره و خورهه، كره، كرهرود ( روستايي در حوالي اراك) كرهتيلان و كرهچيان و كرت (روستاهايي در شهرستان ازنــا) وجود دارد. گرچه بنا به استناداتي يكي از راه هاي هخامنشي از حوالي اشترانكوه[xi] مي گذشته اما گاپله محل گذراقوام مختلف ايراني و غير ايراني بوده است.  با حمله يونانيان به ايران، منطقه گاپله از اين حمله مصون نماند و عرصه تاخت و تاز بيگانگان گرديد. يونانيان براي حفظ منافع خود و اداره سرزمين وسيع هخامنشي به سوي استفاده از فنون مملكتداري ايراني و همان مردم لشكري روي آوردند با اين تفاوت كه تعدادي زيادي از كلني هاي يوناني نشين در منطقه و ايران تأسيس كردند كه از آن جمله مي توان به معبد لائوديسه در نهاوند اشاره نمود. در جاپلق نيز تعدادي كلني تشكيل شد كه از آن جمله مي توان به كرهتيلان ـ كره چيان و احتمالاً لاميس يا لميس «Lamis-lames» اشاره كرد كه از آن مورد مي باشند. كاره را يونانيان گاهي خوره مي گفتند (خورهه روستايي در جاپلق است.)

گاوبار«Goubar-gavbar-geoubar»، گنجه«Ganje،‌ فرزيان[xii]«Farzian» «فر= شكوه، افتخار»، « زي = زيستن،زندگي»،« ان = پسوند مكان جا» در مجموع فرزيان يعني شكوه زندگي ها يا دوران ها و... نقاطي هستند كه داراي نام پارسي اصل بوده و آوانگاري بيشتر روستاهاي جاپلق گوياي اين گزينه است كه برتري واژه هاي پارسي در منطقه جاپلق از ساير واژه ها بيشتر است كه نشان از ديرينگي پربار اين مناطق دارد. در بعضي از كتيبه ها شهر گابايي «gabai»  يا  گي «Gey»،گابه«Gabe» و گابين «Gabian» را شهري آباد در زمان هخامنشي نام برده اند كه تا زمان ساسانيان برجاي بوده كه پاره اي آنرا حوالي اصفهان گفته اند در صورتيكه بر اساس پاره اي  شواهد و قرائن اين شهر در گاپله بوده است. ( دقت كنيد به تشابه زياد  گابايي، گابار،گاپله و همچنين گاپله از حوالي اصفهان محسوب مي شده است!)

در زمان ساسانيان راه ها و مناطق مختلف ايران امنيت زيادي پيدا كرده بنابراين كاروان هايي براي رساندن كالاها و اجناس در سراسر ايران به راه مي افتادند و براي رساندن كالا از راههاي معتبر و امن عبور مي كردند. بدليل وضعيت جغرافيايي يكي از راه هاي معتبر و هموار جنوب را به مناطق شمالي و ديگري غرب را به مناطق مركزي ايران پيوند مي داده است كه دربعضي اوقات در مسيرهايي  از گاپله عبور مي كرده اند.  يكي از راه ها بعد از گذشتن از نهاوند و دشت سيلاخور به  منطقه گاپله مي رسيد. در واقع بدليل قرار گرفتن سفيد كوه بزرگ و كوچك به طول تقريبي 30 كيلومتر ميان دشت هاي سيلاخور و گاپله، اين دو كوه در تنگه اي كم عرض از هم جدا مي شده لذا  يكي از دروازه هاي طبيعي گاپله محسوب مي شد[xiii]. در نزديكي اين تنگه، قلعه بسيار مستحكم و سوق الجيشي به نام قلعه فرزين با كاربرد نظامي ساخته شده كه تا مسافت حدود 80 كيلومتر بر مناطق اطراف ديد كافي داشته وقلعه مذكور داراي حصار و باروهاي بلندي بود. بقاياي اين قلعه اكنون موجود بوده و مطابق تحقيقات اوليه ساسانيان جهت اخذ عوارض و سرانه امنيت درتنگه سفيد كوه ديوار مرتفعي ساخته و از كاروانيان جهت عبور از دروازه سرانه اي از كالا يا وجه نقد دريافت مي كردند[xiv]. اين منطقه به نام دربند «Darband» به معني دربسته ناميده شد كه اكنون دهستاني به همين نام وجود دارد و تنگه ياد شده نيز به تنگ باجگيران معروف گشت[xv]. كارواني كه حاضر به پرداخت اين سرانه نمي شد مجبور بود مسافتي حدود50 كيلومتر را طي كرده تا طول سفيد كوه را پيموده و از مسيري ديگر به مقصد برسد. ساسانيان در منطقه جاپلق املاك مرغوبي را تحت عنوان املاك پادشاهي تصرف كرده و از آن بعنوان ييلاق و آب و هوا استفاده مي كردند. غرب كوه راسبند و نزديكي روستاي قدمگاه شازند مرغزاري وجود دارد كه روزگاري از آن موارد بوده است[xvi].     

پس از فتح نهاوند بدست اعراب، منطقه گاپله در سال 21 هجري قمري به اشغال اعراب درآمد و مانند ساير مناطق تحت تصرف قرار گرفت. پاره اي از اسامي روستاها تغيير نمودند. گاپله به جابلق و كابله، گليگرد به جيليجرد، ‌كنده سپيد به امامزاده قاسم، تازه ران به طازران، گلپايگان به جرجادقان، مهرگان كده به مهرجان قذف و ... تغييرنام يافت. اعراب كه در دشت هاي هموار و گرمسير زندگي مي كردند با جغرافياي اين منطقه آشنايي نداشته لذا بعد از گذشتن از دشت هاي خود هنگام فتح ايران به يكباره با كوه هاي بلند و سر به فلك كشيده زاگرس مواجه شده و به اقليمي متفاوت پاي گذاشتند لذا اين منطقه را جبال يعني كوهستان نامگذاري و اين واژه را تا زمان ايلخانيان بكار مي بردند. اعراب سرزمين هاي بين النهرين و هم منطقه جبال عراق ناميده و گاهي اوقات از واژه عراقين استفاده مي كردند، اما بدليل همجواري و اينكه با هم اشتباه نشود اينجا را عراق عجم  ناميدند كه اين اصطلاح تا قرن اخيرهم استفاده مي شد. اعراب براي اين منطقه حكمراناني از بغداد و كوفه انتخاب كرده به طوري كه مطابق اسناد و مدارك، خراج ساليانه منطقه جاپلق و عراق عجم با كوفه برابري مي كرد كه نشان از اوج فعاليت هاي اجتماعي و كشاورزي در اين منطقه دارد. پس از سال ها تصرف اعراب، ‌ايرانيان كه  سال ها در سكوت محض بودند به خود آمده و زمينه اولين قيام هاي ايرانيان و راندن اعراب فراهم گرديد. از اولين قيام هاي ايراني مي توان به قيام ابومسلم خراساني اشاره نمود كه در نبردهايي پي در پي امويان تا عراق عجم عقب نشيني نمودند. سپس ايرانيان در منطقه جاپلق گرد آمده و در سال 121 هجري قمري جنگ بزرگي بين امويان به سركردگي قحتبة ابن شيب و ايرانيان در جاپلق  رخ داد كه منجر به عقب نشيني اعراب تا منطقه  ماه البصره (نهاوند) گرديد. « همزمان با زندگي امام جعفر صادق(ع)». تا چندين سال گاپله محل رفت و آمد و پايگاه و پشتيبان شورشيان گرديد تا اينكه بدليل سلسله حوادثي قيام ديگري رخ داد[xvii].

 درحوالي سال 132 قيام خرمدينان كه يكي از قيام هاي ايراني بود به رهبري بابك خرمدين بر ضد حكومت عباسيان بوقوع پيوست و سال ها ادامه يافته، در مناطق مختلف ايران گسترش پيدا كرد. خرمدينان در بعضي از موارد به پيروزي هايي دست يافتند و عباسيان را پراكنده كردند ولي آخركار به دست آنان سركوب شدند. با اين حال ري و جاپلق يكي از پايگاه هاي دائمي خرمدينان بود و كمك هاي زيادي از گاپله به آنان مي رسيد. اين كمك ها و پشتيباني ها موجب شد تا عباسيان به سختي بتوانند اين قيام را فروكش كنند. در يكي از منابع پارسي آمده است: ... و درآن وقت كه هارون الرشيد به خراسان بود ديگر باره خرمدينان خروج كردند از ناحيت سپاهان از گاپله و ترمدين و قوم بسياري از ري و همدان آمدند و به آنان پيوستند و عدد ايشان بيش از صدهزار بود. هارون عبدالله ابن مالك را از خراسان با بيست هزار سوار به جنگ فرستاد[xviii].  و در جاي ديگر مي گويد: ديگر در سال دويست و دوازده در ايام مأمون خرمدينان خروج كردند از ناحيت گاپله و كره و باطنيان بديشان پيوستند. طرفداران بابك كه بابكي ناميده مي شدند تا سال 300 هجري قمري جزء خرمدينان بوده و پيروان آنان بحدي فراوان بودند كه براي خود پايگاه دائمي و محل زندگي جداگانه اي تشكيل داده و يكجا نشين شدند. اكنون دو روستا در منطقه جاپلق  بابكي و باوكي (Bavaki) نام دارند كه هنوز آباد بوده و يادگار آن زمان هستند. در آن سال ها قيام، پشت قيام منطقه را فرا گرفته بود و پس از نابودي بابك خرمدين توسط عباسيان اين بارنوبت به سنباد گبر[xix] رسيد كه از بازماندگان ابومسلم خراساني بود[xx]. دريكي از منابع آمده است: رئيس بود در شهر نيشابور نام او سينباد گبر و ابومسلم او را بركشيده بود پس از قتل ابومسلم خروج كرد اول عبيده حنفي حاكم ري را بكشت و خزائن ابومسلم را برداشت و حال او قوي گشت و چنان كرد كه رسول ابومسلم است به مردمان عراق عجم و خراسان كه ابومسلم را نكشته اند و اكنون در حصاري است در مس ساخته و با مهدي و مزدك نشسته و نامه با من است. چون رافضيان نام مهدي شنيدند و مزدكيان نام مزدك، از رافضيان و خرمدينان خلقي بسيار گرد او آمدند و كار به جايي رسيد از سوار و پياده كه با او بود بيش از صد هزار مرد بود. جهور عجلي را به جنگ او نامزد كردندو جهور[xxi] لشكر خوزستان و پارس را و حشر سپاهان و تازيان قم را و عجليان كره را با خود برد و به ( بقیه در قسمت دوم...)



[i] احتمالاً منطقه گاپهله [گائوش= گاو، پرثوه = پهله باستانی که به قسمتی از ماد اطلاق می شده  است]. این کلمه یا ترکیب پارسی بوده در اصل یعنی پهله گاوی، گاوداران. در گاپله  به کشاورز، گاودار هم گفته می شد. شاید نام باستاني گائوپرثوه (gao persove)، گاپرثه، گاپهله و گاپله از یک ریشه  بوده و بمعنی گاوداران و کشاورزان که کنایه از امر قوی کشاورزی در دشت گاپله در زمان باستان داشته باشد منطقه ای از پهله که گاو مهمترین مشخصه آن باشد (منظور امر زراعت بوده) یا نخستین بار از گاو برای زراعت در دوران باستان استفاده می شده است. در زمان ساسانیان هم گابرا پلهه (gabra palaha) به معنی کشاورزان آزاد یا زمین داران مستقل بوده اما معلوم نیست اینجا را می گفته اند. این اصطلاح تا بین النهرین و سومر هم نفوذ کرد گریشمن. رجوع شود به معماي گاپله از نويسنده. ويژه نامه كيهان ازنا

[ii] به ساكنان گاپله، گاپله اي مي گويند. پيشه بيشتر آنان كشاورزي همراه با دامداري مي باشد. زبانشان فارسي با لهجه اي ويژه  كه پاره اي از فتحه ها را كسره تلفظ كرده و شبيه به لهجه هاي مركزي ايران از جمله  اراكي، خمين و كاشان مي باشد در بعضي مناطق گاپله زبان تركي و ارمني  هم رواج دارد. گرچه بخشهايي از گاپله وشهرستان ازنا  به دليل تقسيمات كشوري در لرستان قرارگرفته ولي بعلت داشتن موقعيت جغرافيايي و دشتي، فرهنگ وآداب و رسوم، ارتباطات فرهنگي وپيوندهاي اجتماعي، جزء شهرها و مناطق حوزه مركزي ايران محسوب مي شوند و بعلت حائل شدن رشته كوه هاي بلند از جمله اشترانكوه و سفيد كوه ارتباط فرهنگي و اجتماعي بسيار كمي با لرستان دارد. نژاد گاپله اي ها آريايي و فارس مي باشند كه ميانگين داراي قدي بلند و گردني كشيده، پوستي روشن و موهايي خرمايي  و پيشاني آنان پهن مي باشد. لباس آنان شلواري ميانه است كه پيراهي بلند بر روي آن مي پوشند و دستاري بر روي پيراهن مي بندند. و در آخرلباسي بلند شبيه به عبا بر روي آنان مي پوشند كه به آن مراد بگي «morad bagi» مي گويند. كشاورزان گاپله اي لباس هاي مذكور را بدون مراد بگي مي پوشند و هميشه داسي در دست دارند كه پاره اي به آن داسقاله«das ghale» مي گفتند. گاپله اي ها هميشه كلاه بر سر دارند ولي عموماً كلاهي نخي و سياه رنگ كه منگوله هاي كوچكي دارد بر سر مي گذارند، نظير اين كلاه در تصاوير تخت جمشيد نيز وجود دارد. گاپله اي ها ويژگي اخلاقي خاصي دارند كه عموما مردمي آرام ، صبور و مذهبي هستند. امام خميني ، آيت الله بروجردي، آيت الله گلپايگاني، آيت الله اراكي، آيت الله اميري در قرون معاصر و ميرزا محمد شفيع ابن علي جاپلقي از فضلاي اماميه در زمينه فلسفه، ميرزاي قمي، و خزائي ها  از مذهبيون اين منطقه يا نزديك به اينجا بوده اند. ويژگي اخلاقي  خاص ساكنان احتمال دارد بخاطر قرن ها كشاورزي در سيستم اداري فئودالي بوده باشد، زيرا اولاً ساكن و يكجا نشين، داراي شغلي ثابت و هميشگي بوده اند لذا بر اساس مباني جامعه شناسي اين ويژگي ها مردم را  قانونمند كرده و منافع بلند مدت را بر كوتاه مدت ترجيح مي داده اند و گذشته از اين ها سعي مي كردند ازاختلاف پرهيز كرده و در صورت بروز اختلاف به فئودال مراجعه مي كردند. لذا در سيستمي تقربياً اداري زندگي مي كرده و قانونمند بودند. دست كم در دوران معاصر مراجعه به آمار جرم نيروي انتظامي و دادگستري و مقايسه با مردم ساكنان همجوار گاپله  مؤيد اين ادعا است. اشاره هاي جغرافيايي تاريخي در خصوص مردم گاپله وجود دارد كه از جمله ياقوت حموي در معجم البلدان آورده است: جابلق شهري در مغرب اقصي بوده و مردم آن از فرزندان قوم عاد مي باشند و اهل جابرس [منطقه اي ميان استان هاي همدان و مركزي] از فرزندان ثمود مي باشند. پس در آنجا مردماني از فرزندان حضرت موسي(ع) وجود دارد. اشاره ديگر اينكه در قاموس كتاب مقدس هاكس آمده است:... و مردم فرزيان مردمي هستند كه از اعقاب و بازماندگان كنعانيان هستند. از اين مطالب پيدا مي گردد پيشينه فرزيان بيش از زماني است كه تخمين زده مي شود كه  شايد اشاره اي به شهر گابايي بوده باشد.

[iii] از قشقايي ها مي توان به مهاجرت  جانبزرگي ها كه نام شناخته شده اي در گاپله است اشاره نمود.اين مهاجرت در دو الي سه قرن پيش صورت گرفت.

[iv] يكي از تپه هاي باستاني ازنا  توسط پروفسور يانگ به شماره 100شناسايي و ثبت گرديده است.

[v] فصل اول كاوشهاي باستانشناسي شهرستان ازنا.

[vi] امر پيام رساني بوسيله آتش  با اختراع چاپار توسط هخامنشيان و رساندن پيام با اسب هاي تازه نفس  به فراموشي سپرده شد و جنبه مراسم و ياد بود به خود گرفت. چم سوزان «chom soozan» يكي از آن موارد بود كه در همان محل آتشكده انجام  و كه آخرين آن در سال 1320 انجام مي شد.چم سوزان خود داستاني كاملا مفصل دارد.

[vii] فرضيه اي درباره ازنا ازنويسنده، روزنامه كيهان ازنا آبان 84.

[viii] تاریخ ماد. م دیاکنوف ترجمه كريم كشاورز ص 199. رجوع به توضیحات [266]. کتیبه رسمی آشور سطر  64 .

[ix] در تاريخ ماد دياكنوف بخش دوم و ترجمه كتيبه ها مرتبا از مكان ناشناخته و عجيبي به نام خروسان يا خروسي در ماد شرقي نام ميبرند. بعيد نيست شايد همين خروسان بوده باشد.

[x] منابع فراواني در خصوص كره وجود دارد. اين اصطلاح مربط به دوران هخامنشي ميباشد.

[xi] رشته كوه اشترانكوه «‌oshtorankooh-oshtorankuh-mountain camels». شتركوه ،شتران كوه،اشتركوه،اشترنوه. اين رشته كوه بسيار زيبا در 5كيلومتري جنوب شهرستان ازنا واقع گرديده است و اروپائيان آنرا آلپ ايران ناميده اند. رشته كوه هايي  بسيار بزرگ و عظيم با قلل 13گانه كه ميانگين بلندي4000 متر از سطح دريا  دارند و به دليل ارتفاع زياد و قرارگرفتن قلل آن در پشت سرهم مانند كارواني از شتر ميباشند لذا اشترانكوه ناميده شده است . بر اساس پژوهشهاي مقدماتي روزگاراني اشترانكوه در ماد مورد پرستش قرار ميگرفته وچون چيزي بزرگتر از اشترانكوه نبوده  به آن سوگند ميخوردند. اشترانكوه نام باستاني هم داشته كه احتمالا منابع آشوري  در 3000 سال پيش از آن تحت نام روآ«roa-rua»نام برده اند. اشترانكوه هيچگاه بدون برف ديده نشده است..

[xii] گابايي نام دو شهر يكي در سغديا و خوارزم و ديگري در منطقه مركزي ايران است . نام اين شهر مؤيد مهاجرت آريايي هايي كه روزگاراني ساكنان دشت هاي آسياي ميانه بودند به ايران  ميباشد . ولي به گمان زياد شهر گابايي در منطقه گاپهله و ، جايي بين گاوبار و فرزيان بوده باشد . فرزيان بازار سرپوشي داشته كه اكنون خرابه هاي آن موجود است.

[xiii] در اين باره بجز بقاياي ديوار مخروبه و پاره اي اظهار نظرات سند محكمي بدست نيامده است.

[xiv] در محل ياد شده بقاياي قلعه اي موجود است كه با سنگ و ساروج ساخته شده است .اين خصوصيت معماري دوران مادها ميباشد .مادها عادت ديرينه اي داشتند كه جهت مقابله با ارتش مجهز آشور بر تمام مناطق سوق الجيشي قلعه ميساختند. بعلت همين خصوصيت سوق الجيشي بود كه قلعه مستحكمتري بر آن ساختند تا بر تنگ باجگيران يا همان تنگ دربند اشراف داشته باشد و در ديگر ادوار تاريخي تا قرن اخير  مورد استفاده  حكومتها و حاكمان محلي قرار ميگرفت . بقاياي اين قلعه تسخير ناپذير كه  بر بالاي كوهي به شكل كله قند ساخته شده است از سه طرف به پرتگاه بزرگ ختم ميشود كه برمناطق اطراف تا 80 كيلومتر ديد و اشراف دارد كه راه دسترسي به آن بسيار خطرناك و دشوار ميباشد . بقاياي اين قلعه اكنون درشمال روستاهاي زرنان و مسعود آباد قرار داشته و به نامهاي قلعه فرزين و قلعه دز خوانده ميشده است.تقريبا اكثر مورخان قديم و سياحان از اين قلعه ياد كرده اند نويسنده معجم البلدان آورده است :قلعه اي بر فراز كوهي است بزرگ و تسخير ناپذير و سر بر آسمان ميسويد(ميبرد)

[xv] اكنون بقاياي ديوار قديمي بصورت ردي از خاك در پشت پاسگاه محيط زيست ازنا موجود بوده كه تا آنسوي تنگه امتداد مي يابد.

[xvi] معجم البلدان

[xvii] دهخدا- درباره جاپلق

[xviii] گزيده سياستنامه خواجه نظام الملك دكترجعفر شعار فصل 47 قسمت 67 خرمدينان و بابك

[xix] سينباد زردشتي يا به قول اعراب مجوس و نام اصلي آن اسپهبد فيروز بوده است.

[xx] سنباد از توانگران يكي از قراي نيشابور بود و ابومسلم خراساني او را سپهسالاري داد و هنگام رفتن به نزد منصور عباسي او را جانشين خود كرد.

[xxi] ابودلف عجلي: قاسم بن ادريسبن معقل عجلي(وفات 226ه ق در بغداد) از امرا عرب بوده و امير كرج(كَرَه) از سرداران لشكر امين كه از مداخله ميان دو برادر مامون و امين عباسي خود را كنار كشيد و در كره ساكن شد.در عهد معتصم افشين كه با او دشمني داشت وي را گرفتار ساخت و از خليفه سوگند گرفت كه مانع اعدام او نشود.اما در آخرين لحظه احمدبن ابي دواه، قاضي القضاة او را از مرگ نجات داد.(تاريخ بيهقي تصحيح دكتر غني و دكتر فياض ،چ 1،ص172-178)

 

  نظرات ()
مطالب اخیر Bird's Sound Of Desert , Azna 2010 صدای پرندگان دشت های ازنا لزوم تدوین طرح تحول شهری ازنا آغاز سال 2014 میلادی منطقه حفاظت شده شامل سفیدکوه سیدمحمد خاتمی با حضور در منزل دکتر حسن روحانی با وی دیدار کرد. فشار خون سربند در گذر زمان زن کوهنورد که به طرز معجزه‌آسایی زنده مانده بود کوهنوردی را از سرگرفت راه‌آهن ازنا با جانفشانی‌ من به ثمر نشست ! نوروز 1391
کلمات کلیدی وبلاگ ازنا (٥) دورود الیگودرز (٢) جاپلق (٢) فرزیان (۱) مومن آباد (۱) سفید کوه (۱) اشتران کوه (۱) لرستان گهر (۱) اشترانکوه (۱) دورود (۱) azna (۱) ایران (۱) لرستان (۱)
دوستان من تبادل لینک منتظران مهدی ازنا وبلاگ چغاگرگ وبلاگ كوهدشت وطنم دلفان نداي زاگرس ازنا نیوز دردهاي كهنه يك شهر خاطرات يك ازنايي شهر من ازنا ازنا ، شهر ياران گروه تاريخ شهرستان ازنــا خبرگزاري كوهستان سرد اليگودرز اولين وبلاگ رسمي روستاي گندمينه مونوگرافي روستاي دوزان ايل ميوند - چهارلنگ بختياري ايل ميوند - چهارلنگ بختياري پايگاه خبري لرنا نفس پاك زاگرس دورود پايتخت طبيعت ايران نازنيني ازدره شهر ازنا شهر غیور مردان بختیاری ازنا خبر اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من