حمید صوفی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید صوفی
آرشیو وبلاگ
      اینجا ازناست* (این وبلاگی گردشگری ، تاریخی و اجتماعی است)
دشت های سپيد پوش ازنـــــا نویسنده: حمید صوفی - جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۳

دشت های سفید پوش

در آغازین زمان رسیدن فصل سرد ازنا ، دیر زمانی است شکوه ابرها خلعت زیبای برفی بر سر برافراشته و تن سترگ اشترانکوه پوشانده اند .بادها هو کنان با خود میهمان آورده اند و ابرها شتابان به میهمانی دشت های کهن و دیرینه ازنا می آیند. کبکهای زیرک و گرگ های این دیار سالهاست که با قصه پیرزن زمان آشنایند. آری صدایی زیبا و آهسته در گوش زمین زمزمه چندین ساله قدیم را طنین می افکند و پستی و بلندی ها را در خواب میکند . چراغ ها کورسو می زنند و همگان به گوشه ای خزیده و سرها بر جایی قرار یافته و ستوران در تنگ هم خوابیده اند . به زیبایی قصه ای دیگر آغازیدن میگیرد و داستانی و متلی دیگر، کو حریف میدان و یار بیابان و دوست کوهستان؟، همه خوابیده اند الا برف که دشت های ازنا میزبان همیشگی شان بوده اند . چقدر زیباست برف .وابرهای می بارند و دانه های برف رقصان وچرخان به آرامی فرود می آیند و هر پستی و بلندی را در لحافی از برف ،نرمینه به خواب می برند و تنها درختان بی بار و برگ اند که به تماشای دور نمای این متل هزار ساله پیر زن زمان ایستانده اند و نظاره گرقصه شبهای سرد زمستانی اند . جوی بارها اما روزگاری و مرزها و کرت های زمین های پر بار و محصول دست تمنای جرعه ای آب به آن داشتند . جویبارهای خفته، پر از لاشه های برگهایی اند که روزی تحفه درویش بی نوا بود . اما باغ با حصار گلی اش که دیگر آباد نیست و از برف انباشته ، خود نمی داند کی دوباره میزبان کودکان سر بالا و چوب به دستِ در پی گردویی خواهد بود . باغ با خود می گفت کاش اکنون گردویی داشتم تا همه را به آنان می دادم و سایه ای که سخاوتمندانه بر سرشان می انداختم .آیا دوباره صدای بازی کودکان دوان دوان و فریاد کشان را خواهم شنید؟ . و مترسک زار میزند که همه از من می ترسیدند و حال من خود از هوکردن باد و سرمای برف می ترسم ، ای کاش هرگز مترسک نمی بودم و کسی را نمی ترساندم که اکنون جز پلاسی برتن چیزی ندارم. باد همچنان جای برف را جارو می کرد و برف می نشست و درختان با شاخ و برگ لرزان می چرخیدند و سر به هم میرساندند . دیوارها ، باروها و بامها اما ادعایی نداشتند با آن برافراشتگیشان ، تسلیم شده بودند که جز این کاری نمی تنوانستند کرد . ازنا با آن های و هوی و جنب و جوش ساکت وسراسر قامت دشت های وسیع اش در لباسی سپید از برف خوابیده بود . تنها چرخ هایی بر ریل آهنی قطار می کوبیدند و پژواک آن در سراسر دشت جاپلق طنین مرموزی می افکند و قطار سری بر این قصه تکان می داد و سوتی و صدایی . همه چیز مدفون شده بود جز لکه هایی که شاید دهی بودند در میان برف و خفته در نشیبی .آه که چه قصه سردی و گوش را یخ میزند از این شنیدن و تنها یکی بود خوشحال از این قصه و آن آدمک برفی کودکان که آن هم دیگر سردش شده بود.

پاروها به راه بودند تا شاید راهی بگشایند برای رسیدن دو دست گرم به یکدیگر و کرکرکنان ارمغان ابرهای سرد زمستانی ازنا را کنار می زدند. در شب سرد زمستانی کوره خورشید هم چون کوره گرم چراغ من نمی سوزد و به مانند چراغ من نمی افروزد . چراغی هیچ آه .

باد می پیچید با کاج در میان کومه ها خاموش ، گم شد و از من جدا زین جاده باریک ، و این سخن بر لب ، که می افروزد چه کس می آموزد ؟ چه کسی این قصه را در دل می اندوزد ؟...

  نظرات ()
مطالب اخیر Bird's Sound Of Desert , Azna 2010 صدای پرندگان دشت های ازنا لزوم تدوین طرح تحول شهری ازنا آغاز سال 2014 میلادی منطقه حفاظت شده شامل سفیدکوه سیدمحمد خاتمی با حضور در منزل دکتر حسن روحانی با وی دیدار کرد. فشار خون سربند در گذر زمان زن کوهنورد که به طرز معجزه‌آسایی زنده مانده بود کوهنوردی را از سرگرفت راه‌آهن ازنا با جانفشانی‌ من به ثمر نشست ! نوروز 1391
کلمات کلیدی وبلاگ ازنا (٥) دورود الیگودرز (٢) جاپلق (٢) فرزیان (۱) مومن آباد (۱) سفید کوه (۱) اشتران کوه (۱) لرستان گهر (۱) اشترانکوه (۱) دورود (۱) azna (۱) ایران (۱) لرستان (۱)
دوستان من تبادل لینک منتظران مهدی ازنا وبلاگ چغاگرگ وبلاگ كوهدشت وطنم دلفان نداي زاگرس ازنا نیوز دردهاي كهنه يك شهر خاطرات يك ازنايي شهر من ازنا ازنا ، شهر ياران گروه تاريخ شهرستان ازنــا خبرگزاري كوهستان سرد اليگودرز اولين وبلاگ رسمي روستاي گندمينه مونوگرافي روستاي دوزان ايل ميوند - چهارلنگ بختياري ايل ميوند - چهارلنگ بختياري پايگاه خبري لرنا نفس پاك زاگرس دورود پايتخت طبيعت ايران نازنيني ازدره شهر ازنا شهر غیور مردان بختیاری ازنا خبر اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من