حمید صوفی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حمید صوفی
آرشیو وبلاگ
      اینجا ازناست* (این وبلاگی گردشگری ، تاریخی و اجتماعی است)
دارم چرت میگم !!! نویسنده: . - یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠

یک موزیک درباره دارا و ندار...
دارم چرت میگم. من و نداری مث داداشیم که پا به پا....

  نظرات ()
فناوری‌ها و گجت‌های سال ۴۹ شمسی نویسنده: . - دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

توسط علیرضا مجیدی :

تاریخ و مرور جایگاهی که قبلا در آن بودیم و اهدافی که قبلا در سر می‌پروراندیم، بسیار جالب است. حتی در مجلات علمی و سایت‌های فناوری و آی‌تی معتبر خارجی، هم شاهد مقالات و پست‌هایی هستیم که در آن فناوری‌های و گجت‌های محبوب دهه‌های قبل مرور می‌شوند. اتفاقا این پست‌ها بسیار هم جذاب از اب درمی‌آیند. آدم وقتی این پست‌ها را می‌خواند با خودش می‌گوید که آیا امکان دارد چند دهه بعد به گجت‌های پیشرفته امروزی به چشم نمونه‌های اولیه گران و ناکارآمد نگاه کند.

در عین حال مرور فناوری و گجت‌های قدیمی، می‌تواند به ما نشان بدهد که تا چه حد نیروی تخیل یا پیشگویی‌مان، قدرتمند بوده است و چه اندازه می‌توانیم به تخیلات و رؤیاهای امروزی‌مان اعتماد کنیم و جلوه‌های آن را در سال‌های پیش رو ببینیم.

کلیه عکس‌های از شماره مجله دانشمند سال ۱۳۴۹ شمسی برداشته شده‌اند:

۱- گرچه تصور MMS یا تلفن‌های هوشمندی متصل به اینترنت در دهه چهل شمسی ممکن نبود، اما رؤیای تلفن‌های «مصور» وجود داشت:

 

۲- دکتر علی جوان:

۳- جاسوسی صنعتی در بین کارخانه‌های تولید خمیردندان:

۴- آگهی رادیوضبط‌های سونی که از کارتریج استفاده می‌کردند:

۵- استفاده از کامپویتر در نقشه‌کشی ساختمان‌ها:

۶- دکتر محمود حسابی:

۷- نه خبری از پخش‌کننده‌های ویدئویی VHS بود و نه پخش‌کننده‌های CD، DVD یا Blue Ray:

8- دوربین نیکون پیشرفته آن زمان:

۹- آگهی ایران خودرو:

۱۰- جنگنده‌های نیروی هوایی ایران:

 

۱۱- رؤیای دیروز که با ایرباس A380 این روزها واقعی شده:

و رؤیایی که هنوز واقعی نشده:

 

۱۲- فکر می‌کنید فناوری سه‌بعدی و دوربین‌های سه‌بعدی چیز جدیدی هستند؟ سخت در اشتباهید:

۱۳- دستگاه‌های پیشرفته هوشبری آن زمان:

 

۱۴- آی‌پاد آن زمان:

۱۵- دستگاه پخش استریو:

۱۶- جدال بر سر مترو و منوریل در سال ۴۹:

 

۱۷- آن زمان هم پیوند انسان و ماشین یا سایبورگ‌ها مطرح بود:

 

۱۸- تلویزیون‌ها کم‌کم به فکر صفحه‌تخت شدن افتادند:

۱۹- سونی و ضبط صوت جیبی‌اش:

۲۰- آگهی هواپیمایی ملی ایران:

۲۱- ارزان‌ترین دوربین تلویزیون رنگی:

۲۲- مقاله‌ای که از ساخته شدن برج‌های دو گانه‌ای در نیویورک خبر می‌داد که سال‌های بعد فروریختند:

۲۳- فناوری پزشکی که آن روزها عجیبو غریب به نظر می‌رسید:

 

۲۴- دوربین‌های کمپکت آن زمان:

 

۲۵- آگهی خودرو:

۲۶- سیستم تلویزیون کارتریج:

  نظرات ()
یادی از جنگ اول خلیج فارس در ازنا + یک تصویر نویسنده: . - دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

یک تصویر قدیمی در وب یافتم . تصویر دیدنی است و خود گویای مطلب ولی نمیدانیم فردی که بالای سر آن علامت خورده چه کسی است ؟ شما می شناسید ؟؟؟ البته این تصویر مربوط به رزمندگان بروجرد می باشد . چه حال و هوایی بوده اون موقع ها !!!!

 

جنگ تحمیلی - ازنا

  نظرات ()
فریب بزرگ نویسنده: . - دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

رومن گاری: روز چهارم آوریل ۱۹۴۰ ‏بود. در محوطه پادگان با آرامش سیگار برگی دود می‌کردم که گماشته‌ای یک تلگرام به‌ام داد، «مادرتان به سختی بیمار.فورا بیایید.»

همان جا خشکم زد. با سیگار ابلهانه بر لبانم، با کت چرمی، با کلاه کاسکت که تا روی چشمم پایین آمده، باحالت خشم و دست درجیب، زمین ناگهان به یک مکان خالی از حیات تبدیل شد. امروز این را خوب به یاد می‌آورم. حالتی غریب، گویی آشناترین مکان‌ها، زمین، خانه‌ها وتمامی یقین‌ها در اطرافم تبدیل به سیاره‌ای ناشناخته شده بود که پیش از این هرگز پا روی آن نگذاشته بودم.

۴۸ ‏ساعت وقت لازم بود تا مرخصی بگیرم و با قطار به نیس بروم. صبح زود به نیس رسیدم و پریدم توی هتل آپارتمان مرمون. به طبقه هفتم رفتم و در زدم. مادرم ساکن کوچک‌ترین اتاق هتل بود. رفتم تو. اتاق بسیار کوچک و سه گوش چنان تمیز وغیر مسکونی بود که وحشت کردم. پریدم پایین، سریدار را بیدار کردم وفهمیدم که مادرم را به درمانگاه آنتوان برده‌اند.

‏سر مادر در بالشت فرو رفته بود. چهره‌اش نحیف، نگران و نومید بود. بوسیدمش و روی تخت نشستم. کت چرمی به تنم و کلاهم روی چشمم بود، به این زره نیاز داشتم. یک ساعت، دو ساعت بدون حرف آنجا ماندیم. بعد ازم خواست پرده‌ها را بکشم. پرده‌ها را با تردید کشیدم. بعد همین طور با چشمانی به طرف روشنایی، مدتی ماندیم. به هر حال تنها کاری بود که می‌تو‌انستم برایش انجام دهم. در سکوت. حتی لازم نبود برگردم تا بفهمم گریه می‌کند و تازه مطمئن هم نبودم که به خاطر من است. بعد رفتم روی مبل روی به روی تختخواب نشستم. دراین مبل ۴۸ ‏ساعت زندگی کردم. تقریبا تمام مدت کلاه، کت چرمی و ته سیگارم را داشتم.

 

 

هنوز همان اندازه سیگار می کشید، اما به‌ام گفت دیگر دکترها منعش نمی کردند. معلوم است دیگر لازم نبود ناراحت باشد. سیگار می‌کشید و با دقت نگاهم می‌کرد. حس می‌کردم دارد نقشه می‌کشد، ولی اصلا نمی‌دانستم چه فکری در سرش می‌پروراند، چون مطمئنم در این موقع بود که اولین بار این فکر به سرش زد. در نگاهش، حالت زیرکانه‌ای می‌دیدم و می‌دانستم فکری در سر دارد، ولی واقعا نمی‌توانستم حدس بزنم، حتی با شناختی که ازش داشتم، نمی‌توانست تا اینجا پیش برود.

مرخصی‌ام داشت، ‏تمام می‌شد. من یک شب دیگر در مبل درمانگاه آنتوان گذر‌اندم و هیچ به عقلم نرسید که مادرم با آن نگاه عجیبش، چی در سرش می‌گذرد. صبح برای خداحافظی کنار مامان رفتم. درحالی که شاید برای همیشه می‌رفتم، می‌خواستم حتما چهره یک مرد را از خودم به جای بگذارم تا یک پسر را. گفتم: «خب، خداحافظ». گونه‌اش را بوسیدم. گفت: «راستی اصلا نگران من نباش. من یک اسب پیرم. تا اینجا دوام آورده‌ام. بازهم دوام می‌آورم.» رفتم به طرف در. با لبخند به هم خیره شدیم. حالا کاملا آرام بودم. چیزی از او در وجودم رخنه کرده و برای همیشه ماند.

‏اولین نامه‌هایش کمی بعد از ورود به انگلستان به دستم رسید. آنها را تا سه سال و شش ماه بعد ازسوئیس بی‌تاریخ، خارج از زمان، همه جا برایم می‌فرستاد. مادرم در نامه‌هایش شاهکارهای من را توصیف می‌کرد. برایم نوشت: «فرزند پرافتخار و بسیارعزیزم»، حتی یک بار برایم نوشت: «تمام نیس به تو می‌بالد. رادیو لندن برایمان از آتش شعله‌وری که بر آلمان می‌اندازی صحبت می‌کند، اما خوب می‌کنند، اسمت را نمی‌آورند. این مساله می‌تواند من را به دردسر بیندازد.» در ذهن پیرزن هتل آپارتمان مرمون، نام من در هر اطلاعیه جنگ شنیده می‌شد.

کم کم نامه‌های مادرم کوتاه‌تر می‌شد. با عجله و با مداد خط خطی شده بوندد وچهار یا پنج‌تایی با هم به دستم می‌رسید. حالش خوب بود. کلمات محبت‌آمیز و اطمینان‌بخش را بارها و بارها می‌خواندم.

مدتی بعد، از ناشری انگلیسی تلگرافی دریافت کردم که من را از تصمیمش برای ترجمه وچاپ «تربیت اروپایی» در کوتاه‌ترین زمان ممکن آگاه می کرد. باعجله خبر را برای مادرم تگراف زدم و با بی‌صبری منتظر عکس‌العملش بودم. بعد از انتشار رمانم درانگلیس تقریبا مشهور شده بودم. هر بار که از ماموریت برمی‌گشتم، بریده روزنامه‌ها را می‌دیدم و آژانس‌های خبری، خبرنگار‌هایی را می فرستادند تا هنگام خارج شدن از هواپیما ازم عکس بگیرند. اما از مادرم خبری نبود، فهمیدم تا زمانی که فرانسه در اشغال بود، آنچه از من انتظار داشته، جنگ بود، نه ادبیات.

 سرانجام دنیا مال ما شد. جنگ تمام شد و من به خانه برگشتم. در هتل آپارتمان مرمون که جیپ را نگه داشتم، هیچ کس برای استقبالم نبود. به طور مبهمی درباره مادرم حرف‌هایی شنیده بودند، اما نمی‌شناختندش.

ساعت‌ها وقت صرف کردم تا حقیقت را دریابم. مادرم سه سال و نیم پیش، چند ماه از برگشتنم به انگلستان مرده بود. در آخرین روزهای پیش از مرگش حدود ۲۵۰ نامه نوشته بود و آنها را به دست دوستش در سوئیس رسانده بود. من نمی‌بایست می‌دانستم. نامه‌ها قرار بود مرتب برایم فرستاده ‏شود.

بی شک این همان چیزی بود که در درمانگاه آنتوان که برای آخرین باربه ملاقاتش رفتم و آن نگاه حیله‌گر را دیدم، باعشق برنامه‌ریزی کرده بود. آن اسب پی، خوب از پس خودش برآمده بود.

منبع: شماره ۳۱۹ همشهری جوان

  نظرات ()
دانلود آهنگ گاپله ای !!! نویسنده: . - شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠

عده ای از دوستان  خوش ذوق یا بهتر بگم  گویا گاپله ای های ساکن اراک یا تهران اقدام به تهیه آهنگی کرده که به سبک جدید خوانده شده و در آنرا بصورت طنز گاپله را به جهانیان !!! معرفی  کرده اند. باید بگویم که این ترانه تمسخر هیچ قوم و گروهی نیست و بصورت زیبا گاپله ای ها و آداب و رسومشان را معرفی کرده است .

می توانید در قسمت زیر این فایل را دانلود کنید.

دانلود...

  نظرات ()
درخواست از همشهریان ازنایی نویسنده: . - چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

درخواست :

ازکلیه همشهریان محترم ازنایی درخواست می شود چنانچه هر نوع عکس ، تصویر و یا مطلب مربوط به قدیم از اشخاص یا مناطق و ... دارند ، فایل اسکن شده آنرا به ایمیل : aznahoo@yahoo.com  ارسال کنند تا در سایت قرار گرفته ودیگر همشهریان ازنایی هم از آن بهره مند شوند.

ممنون ومتشکر

 

  نظرات ()
چگونه «نقشه‌های گوگل» را در وبلاگمان نمایش بدهیم؟ نویسنده: . - چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

تا پیش از این اگر کسی می‌خواست نقشه گوگل را در وبلاگش نشان دهد، یا باید از آن اسکرین‌شاتی می‌گرفت و در وبلاگ می‌گذاشت و یا از یک سری ترفند و سایت‌های خاص استفاده می‌کرد. حتی همین دیروز هم دیدم لینکی که در سایت بالاترین که ترفند این کار را توضیح می‌داد ، امتیاز بالایی گرفته بود.

اما از امروز گوگل خودش این کار را با دادن کد سرراستی ممکنمی‌کند. هر وقت در Google map بودید و از نمایی خوشتان آمد، روی link to this page کلیک کنید و بعد می‌توانید کد زیر Paste HTML to embed in website را در وبلاگ کپی‌پیست کنید.

- البته کار بهتر این است که روی Customize and preview embedded map هم کلیک کنید و پیش‌نمایشی از آنچه در وبلاگ نشان داده خواهد شد ببنید. می‌توانید طول و عرض نقشه را به تناسب عرض ستون وبلاگ انتخاب کنید.

در پیش‌نمایشی که نشان داده می‌شود اگر زوم کنید و هر یک از نماهای نقشه ، ماهواره و ترکیبی را انتخاب کنید ، هنگام نمایش نقشه در وبلاگ ، تصویر به همان صورت پیش‌نمایش خواهد بود.

  نظرات ()
مطالب اخیر Bird's Sound Of Desert , Azna 2010 صدای پرندگان دشت های ازنا لزوم تدوین طرح تحول شهری ازنا آغاز سال 2014 میلادی منطقه حفاظت شده شامل سفیدکوه سیدمحمد خاتمی با حضور در منزل دکتر حسن روحانی با وی دیدار کرد. فشار خون سربند در گذر زمان زن کوهنورد که به طرز معجزه‌آسایی زنده مانده بود کوهنوردی را از سرگرفت راه‌آهن ازنا با جانفشانی‌ من به ثمر نشست ! نوروز 1391
کلمات کلیدی وبلاگ ازنا (٥) دورود الیگودرز (٢) جاپلق (٢) فرزیان (۱) مومن آباد (۱) سفید کوه (۱) اشتران کوه (۱) لرستان گهر (۱) اشترانکوه (۱) دورود (۱) azna (۱) ایران (۱) لرستان (۱)
دوستان من تبادل لینک منتظران مهدی ازنا وبلاگ چغاگرگ وبلاگ كوهدشت وطنم دلفان نداي زاگرس ازنا نیوز دردهاي كهنه يك شهر خاطرات يك ازنايي شهر من ازنا ازنا ، شهر ياران گروه تاريخ شهرستان ازنــا خبرگزاري كوهستان سرد اليگودرز اولين وبلاگ رسمي روستاي گندمينه مونوگرافي روستاي دوزان ايل ميوند - چهارلنگ بختياري ايل ميوند - چهارلنگ بختياري پايگاه خبري لرنا نفس پاك زاگرس دورود پايتخت طبيعت ايران نازنيني ازدره شهر ازنا شهر غیور مردان بختیاری ازنا خبر اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من